
فرشته ها دلیل این امر را پرسیدند و خدا گفت :او بار ها به عقب نگریست....اوامید به بخشش داشت...... از آب و گل چه آید جز خطا؟! و از خدا چه آید جز عطا؟! عبو علی دقاق...
ادامه مطلب
شخصی را به جهنم می برند.در راه برگشت چند بار به عقب می نگرد. ناگهان خدا فر مود :اورا به بهشت ببرید. فرشته ها دلیل این امر را پرسیدند و خدا گفت :او بار ها به عقب نگریست.... اوامید به بخشش داشت...... از آب و گل چه آید جز خطا؟! و از خدا چه آید جز عطا؟! عبو علی دقاق نوشته شده توسط بهراد ایزدی در 19 | لینک ثابت •...
ادامه مطلب
تو،تویی؟!(جلد1و2و3)گرد اورنده امیر رضا ارمیون من،منم؟!(جلد1و2و3)گرد اورنده امیر رضا ارمیون من و ما!(جلد1و2)گرد اورنده امیر رضا ارمیون زیر خاکی(جلد1)سعید گل محمدی ...
ادامه مطلب
به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند بی اعتنا باشید آنها به همان جا متعلقند «دقیقا پشت سرتان»...
ادامه مطلب
یوسف می دانست که همه ی در ها بسته است اما به طرف همه ی آنان دوید پس تو هم در اوج نا امیدی به طرف همه ی در هابرو چون خدای ما و یوسف یکیست...
ادامه مطلب
درویشی از کنار باغ کریم خان می گذشت و به کریم خان اشاره کرد کرسم خان درویش را نزد خود خواست و از او دلیل اشاره هایش را خواست درویش گفت من کریمم تو هم کریمی خدا هم کریم است. کریم خان که درحال قلیان کشیدن بود پرسید:چه می خواهی؟ گفت:قلیانت را! کریم خان هم قلیانش را داد. درویش هم چند روزبعد قلیان را در بازار شهر فروخت.و از خواست خداقلیان را به شخصی فروخت که می خواست نزد کریم خان برود و از او دیدن کند. فردای ان روز درویش برای تشکر نزد کریم خان رفت و قلیان را پیش او دید و گفت:نه من کریمم نه تو تنها خدا کریم است که قلیان را نزد تو برگردانده است....
ادامه مطلب
میدونی چرا وقتی بزرگ تر می شی به جای مداد با خودکار می نویسی؟ برای اینکه یاد بگیری خیلی از اشتباهات زندگی پاک یا جبران شدنی نیستن فقط میشه قایمشون کرد و روشونو پوشوند ولی بازم معلومه که یه اشتباهی کردی ...
ادامه مطلب
مردی در تنهایی ساعت ها مشغول کتاب خواندن بود که یکی از دوستانش امد و در کنارش نشست و گفت:دوست من چرا در تنهایی ساعت هاست که نشسته ای و به پیش دیگران نمی ایی؟ مرد گفت:ااکنون که تو پیشم امدی و مزاحم مطلعه ام شدی من تنها شدم!!!!! نظر بدهید...
ادامه مطلب