خرید بک لینک
مردی در تنهایی ساعت ها مشغول کتاب خواندن بود که یکی از دوستانش امد و در کنارش نشست و گفت:دوست من چرا در تنهایی ساعت هاست که نشسته ای و به پیش دیگران نمی ایی؟

مرد گفت:ااکنون که تو پیشم امدی و مزاحم مطلعه ام شدی من تنها شدم!!!!!

نظر بدهید

برچسب: تنهایی در شلوغی,عکس تنهایی در شلوغی,تنهایی در اوج شلوغی,تنهایی را فقط در شلوغی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

صفحه بندی