خرید بک لینک

فرشته ها دلیل این امر را پرسیدند و خدا گفت :او بار ها به عقب نگریست....

اوامید به بخشش داشت......

بر گرفته شده از کتاب ((تو،تویی؟!))گرد اورنده امیر رضا آرمیون . امید

از آب و گل چه آید جز خطا؟!

و از خدا چه آید جز عطا؟!

عبو علی دقاق

برچسب: نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 15:00

انسان های بزرگ به کوه مانند که هرچه به انان نزدیکتر گردی بزرگیشان برتو اشکار سازد

            اما انسان های حقیر و پست به سرآبی مانند که هرچه به انان نزدیک شوی بی ارزشیشان و پستیشان

                                                       برتو اشکار سازد!!!!!!

برچسب: نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 15:01

شخصی را به جهنم می برند.در راه برگشت چند بار به عقب می نگرد. ناگهان خدا فر مود :اورا به بهشت ببرید. فرشته ها دلیل این امر را پرسیدند و خدا گفت :او بار ها به عقب نگریست.... اوامید به بخشش داشت...... از آب و گل چه آید جز خطا؟! و از خدا چه آید جز عطا؟! عبو علی دقاق نوشته شده توسط بهراد ایزدی در 19 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: گرفته,شده,کتاب,تو,تویی؟گرد,اورنده,امیر,رضا,آرمیون,امید, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:25

  1. تو،تویی؟!(جلد1و2و3)گرد اورنده امیر رضا ارمیون
  2. من،منم؟!(جلد1و2و3)گرد اورنده امیر رضا ارمیون
  3. من و ما!(جلد1و2)گرد اورنده امیر رضا ارمیون
  4. زیر خاکی(جلد1)سعید گل محمدی

برچسب: توجه,خواهش,شما,عزیزان,ماه,گذشته,نام,کتاب,هایی,روی,مطلب,میگذارم,نویسم, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:25

یوسف می دانست که همه ی در ها بسته است اما به طرف همه ی آنان دوید

پس تو هم در اوج نا امیدی به طرف همه ی در هابرو

چون

خدای ما و یوسف یکیست

برچسب: خدای ماسنگ و چوب شد نیامدی,خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی,خداي ما دوباره سنگ وچوب شد,خدای ما دوباره سنگ و چوب, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

درویشی از کنار باغ کریم خان می گذشت و به کریم خان اشاره کرد کرسم خان درویش را نزد خود خواست و از او دلیل اشاره هایش را خواست درویش گفت من کریمم تو هم کریمی خدا هم کریم است. کریم خان که درحال قلیان کشیدن بود پرسید:چه می خواهی؟ گفت:قلیانت را! کریم خان هم قلیانش را داد. درویش هم چند روزبعد قلیان را در بازار شهر فروخت.و از خواست خداقلیان را به شخصی فروخت که می خواست نزد کریم خان برود و از او دیدن کند. فردای ان روز درویش برای تشکر نزد کریم خان رفت و قلیان را پیش او دید و گفت:نه من کریمم نه تو تنها خدا کریم است که قلیان را نزد تو برگردانده است.ادامه مطلب

برچسب: کریم باقری,کریم خان زند,کریم سنجابی,کریم بنزما,کریم تو مسلمون نیستی,کریمی مراغه ای,کریمی,کریمی قدوسی,کریمه,کریم دستمالچی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

میدونی چرا وقتی بزرگ تر می شی به جای مداد با خودکار می نویسی؟

برای اینکه یاد بگیری خیلی از اشتباهات زندگی پاک یا جبران شدنی نیستن

فقط میشه قایمشون کرد و روشونو پوشوند ولی بازم معلومه که یه اشتباهی کردی

برچسب: فایلهای پاک نشدنی,حذف فایلهای پاک نشدنی,حذف فایل پاک نشدنی,ایجاد فایل پاک نشدنی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

مردی در تنهایی ساعت ها مشغول کتاب خواندن بود که یکی از دوستانش امد و در کنارش نشست و گفت:دوست من چرا در تنهایی ساعت هاست که نشسته ای و به پیش دیگران نمی ایی؟

مرد گفت:ااکنون که تو پیشم امدی و مزاحم مطلعه ام شدی من تنها شدم!!!!!

نظر بدهید

برچسب: تنهایی در شلوغی,عکس تنهایی در شلوغی,تنهایی در اوج شلوغی,تنهایی را فقط در شلوغی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

صفحه بندی